مرور رده
داستان
در «داستان» با داستان کوتاه گمانهزن، تألیفی و ترجمه، با هم از واقعیت میگریزیم تا شاید جایی دیگر واقعیت را کشف کنیم.
آکواریوم بلبضیر
این داستان در دنیایی مشترک با «نیرنگ آلتا-آترنا» اتفاق میافتد. با اینکه داستان بهطور مستقل قابلخواندن و!-->…
جُمود
به سنهی هشتصد و هشتاد و سه هجری قمری، طبیب نوپای خوشاقبالی بودم تازه به هرات فرودآمده. با استناد به!-->…
بافتنیهای مارگارت
دوست اولیویا مریودر بافندهای چیرهدست بود و عاشق کمک به همسایگانش.
در نتیجه وقتی اولیویا خواندن نامهی نوهی!-->!-->!-->…
گریستن آهنین
در روزگاری که رباتها بهخاطر جنسیت ممنوع شدهاند، جنازهای پیدا میشود...
لولو
نوشتهی استیون کینگبرگردان حسین جوادی
«او درباره هیولاها نمینویسد، بلکه درباره آدمهای گرفتار در چنگال!-->!-->!-->!-->!-->…
«هرمان ووک» هنوز زنده است
نویسنده: استفن کینگ
برندا باید خوشحال باشد. بچهها ساکتند، جاده درست مثل باند فرودگاه!-->!-->!-->…
هریسون برجران
«هریسون برجران»، اثری از كورت ونه گات
سال ۲۰۸۱ بود و درنهایتش همهی انسانها برابر شده بودند. این برابری!-->!-->!-->!-->!-->!-->…
تولد یک قاتل
چندین روز بود که برف میبارید. امروز شدت بارش و باد تندتر هم شده بود. زیر لایه نرمی که تازه باریده بود، لایه !-->…
دهانی ندارم و باید جیغ بکشم
نویسنده: هارلان الیسون
جسد گوریستر، بالای سرمان، در اتاق کامپیوتر از لوحهی صورتی آویزان شده بود و!-->!-->!-->…
دوئت خونین
عاشقی به آرزوی جنگ میماند.
موجودی خداگون جایی این کلمات تیز را در گوشم زمزمه کرد.
سالن آمفیتئاتر!-->!-->!-->!-->!-->…
ارتباط مگسی
داستانی جذاب و منحصر بهفرد از امیر سپهرام برای اولین بار در دیستوپین.
کاف مثل کرونا
خانم میم مورد عجیبی بود. تا قبل از آنکه کرونا بیاید حتی بیشتر عجیب بود. ویروس کرونا که آمد دنیا را تغییر داد.!-->!-->!-->…
یک نامهی عاشقانه
سلام. حالت خوب است عزیزم؟ آنجا هوا چطور است؟ اینجا سرد است، دوباره سرد شده است. هزار سال است که سرد میشود. توی!-->…
«چرخدندههای بیصدای خاموش شده»
محبوب من،
حال که این نامه را!-->!-->!-->!-->!-->…
عشق واقعی
نوشته آیزاک آسیموف
من جو هستم. این اسمی است که همکارم، میلتون دیویدسون مرا با آن میخواند. او یک برنامه نویس است و…
تنازع بقا
تنازع بقا
بعضىها بيشتر از همه با بقيه فرق دارند، غيرمنتظره، خيلى زود و رازآلود ميميرند. نمىتوان به قدركافى…
نیرنگ آلتا-آترنا
بِگویا از خواب بیدار شد و بار دیگر از پنجرهی سیاهچاله به آسمان نگاه کرد. آسمان همچنان به سیاهی قیر بود. پنج شب…
کفایت و مجازات
تو چپدست نبودی اما تمام این هشت سال را با همین دست چکش زدهای.
همیشه یکجور شروع میشود: ساعت سه صبح،!-->!-->!-->!-->!-->!-->!-->…
یک مَردِ مُرده
یک مرد مرده
داستان کوتاه
ژانر وحشت
عصری سرد و زمستانی بود که به خودم آمدم در میانهی جنگل انبوه…
جمعه به توان دو
توى لیوان چایى اش دو حبه قند انداخت. با عجله یک دستمال کاغذى از روى میز برداشت و قطرات چایى پخش روي میز مرمری را!-->…
The emissary
By Ray Bradbury
Translated by Zoe Taraziniya
مىدانست دوباره پاييز شده است.
سگش داخل خانه دويد و عطر!-->!-->!-->!-->!-->!-->!-->!-->!-->…