بیگانگان در راهاند: حالا چه بپوشیم؟
دنبالهدار میانستارهای ۳-آی/اطلس از کنار منظومهی شمسی گذشت و دوباره بحث بیگانگان داغ شد. اما سؤال اصلی این است: اگر روزی واقعاً از راه برسند، آیا ما از نظر علمی و فرهنگی آمادهایم؟
در حالی که سومین مهمان میانستارهای ما، ۳-آی/اطلس (3I/ATLAS)، از کنار منظومهی شمسی گذشت، تب گمانهزنیهای فرازمینی بار دیگر بالا گرفته است. این دنبالهدار هشت میلیارد ساله، نه فقط به دلیل سرعت فوقالعادهاش، بلکه به خاطر اظهارات جنجالی پروفسور آوی لوب از هاروارد در کانون توجه قرار گرفت. لوب از احتمال ظهور سفینهی بیگانگان سخن گفت و جنجالی جهانی بهپا کرد. این ادعا که او و همکارانش در مقالهای پژوهشی مطرح کرده بودند، به سرعت خطوط خبری را تصاحب کرد و باعث شد جامعهی علمی بار دیگر عجیبترین احتمالات را به بحث بگذارد.

اما پرسش اصلی فراتر از ماهیت اطلس است؛ فراتر از آنکه بدانیم آیا این جرم قطعهی یخی باستانی است یا فناوری ساختهی تمدنی دیگر. این ماجرا، نمونهای دمدستی است برای سنجش بلوغ تمدنی بشر: چرا هر بار با پدیدهای غیرعادی روبرو میشویم، فوراً ذهنمان به سمت بیگانگان میرود؟ از آن مهمتر، اگر روزی این اتفاق واقعاً بیفتد، آیا ما از نظر فرهنگی، سیاسی و علمی آمادهایم که با وقار و هوشمندانه واکنش نشان دهیم؟
شاید بالأخره روزی آدم فضاییها از راه برسند. سؤال اینجاست که برای آن روز، چه برنامهای داریم؟
تمرین اجتنابناپذیر: درسی که ۳-آی/اطلس به ما داد

فرضیهی آوی لوب شاید تنها گمانهزنی یا آنطور که او و همکارانش گفتند «تمرین آموزشی» نبود، فراخوانی برای آمادگی بود. در این فرضیه بر چند نکتهی غیرعادی در مورد ۳-آی/اطلس انگشت گذاشته بودند، از جمله اینکه مسیر حرکت این جرم بیش از حد در صفحهی مداری سیارات منظومهی خورشیدی تنظیم شده بود و این امر، احتمال تصادفیبودن آن را کاهش میداد. این محققان که حتی فرضیهی «نیت خصمانه» یا حضور «اسب تروآ»ی کیهانی را در نظر گرفته بودند و میگفتند شاید بیگانگان وانمود میکنند که تنها جرمی آسمانی و بیخطر هستند، قصد داشتند با این بیانیهی جنجالی زنگ خطری به صدا درآورند.
اینجاست که مفهوم «تمرین آموزشی» لوب اهمیت دوچندانی پیدا میکند. این تمرین صرفاً به بررسی دادههای علمی و گشودن افق فکری دانشجویان محدود نمیشود؛ بلکه فایدهی آن هشداری برای آمادهکردن جامعهی علمی و سیاسی در فردایی است که بالأخره یکی از این اجرام، اولین علامت فناوری بیگانه باشد. لوب استدلال میکند که علم نباید صرفاً براساس آشنایی ما با پدیدهها پیش برود. ما نمیتوانیم آنچه را که نمیفهمیم، بهسرعت در دستهی طبیعی قرار دهیم. این خطایی فکری است که ممکن است در نهایت منجر به ازدستدادن بزرگترین کشف تاریخ بشریت شود.
لوب معتقد است که اگر پدیدهای هرچند به ظاهر ساده در چارچوب قوانین طبیعی آشنا نگنجد، ما موظف هستیم که تمام احتمالات، از جمله احتمال هوش بیگانه را بررسی کنیم. این رویکرد به ما یادآوری میکند وظیفهی پژوهشگر در حوزهی جستجوی هوش فرازمینی این است که هر دادهی غیرعادی را ابتدا از منظر پدیدهای طبیعی و ناشناخته و تنها در آخرین مرحله، از منظر فناوری هوشمند خارجی بررسی کند.
درواقع این تمرین، تلاشی نظاممند برای مقابله با غرور فکری بشر است. غروری که میگوید ما تقریباً همهچیز را میدانیم و نیازی به آمادگی برای چیزهای عجیبوغریب نیست. اگر یک جرم دنبالهدار عادی اینچنین باعث آشفتگی میشود، برای رویارویی واقعی چقدر آمادهایم؟
واقعیت علمی: خط باریک میان دنبالهدار و سفینه

برای اکثر ستارهشناسان، ۳-آی/اطلس صرفاً جرم دنبالهداری بود که از بیرون منظومهٔ شمسی آمده است. دلیل اصلی این اطمینان، وجود «کُما» (هالهای شبحوار از گاز و غبار) در اطراف هستهی آن است که تلسکوپهایی مانند «جمینی نورث» رصد کردند. کُما نشان میدهد که هستهی یخی جرم دنبالهدار درحال تبخیر و دفع مواد است، رفتاری که مشخصهی تمام دنبالهدارهای طبیعی است و از سفینهی فضایی مصنوعی انتظار نمیرود (بسته به اینکه چه انتظاری داشته باشیم یا نداشته باشیم).
این مهمان کیهانی ۳-آی/اطلس (3I/ATLAS) نامگذاری شد. حرف “I” مخفف میانستارهای (Interstellar) بودن آن است و عدد “۳” نشان میدهد که این، سومین جرم تأییدشده پس از اوموآموا و بوریسف است، دو جرم دنبالهدار مشابه دیگر. بخش «اطلس» به تلسکوپ ATLAS (سیستم هشدار نهایی برخورد سیارکهای زمینی) اشاره دارد که شبکهای خودکار از تلسکوپهای مستقر در هاوایی، آفریقای جنوبی و شیلی است. این شبکه، مداوماً آسمان را برای یافتن اجرام خطرناک رصد میکند.
اطلس جرمی بسیار کهن است. بر اساس تحلیل مسیر حرکت و منشأ احتمالی آن از دیسک ضخیم کهکشان راه شیری، سن آن بین ۷ تا ۸ میلیارد سال تخمین زده میشود، یعنی بسیار قدیمیتر از منظومهی خورشیدی ما. داویده فارنوکیا از ناسا و دیگر پژوهشگران تأکید کردهاند که سرعت فوقالعادهی آن (حدود ۲۲۰ هزار کیلومتر بر ساعت) منشأ میانستارهای را تأیید میکند، اما اطمینان دادهاند که این جرم اصلاً به زمین نزدیک نخواهد شد.
در برآوردهای اولیه، قطر این جرم حدود ۲۰ کیلومتر اعلام شد، اما مشاهدات دقیقتر بعدی نشان دادند که هستهی یخی آن احتمالاً بسیار کوچکتر است و روشنایی شدید جرم میانستارهای، عمدتاً به دلیل همان ابر عظیم کُماست. اما همین ابعاد بزرگ و مدار کشیده، آن را به هدف مطالعاتی استثنایی و نقطهی عطفی در اخترشناسی تبدیل کرد.
درسی از پاندمی: آیا برای رویارویی بزرگ آمادهایم؟

فراتر از بحثهای علمی و فلسفی، سناریوی «بیگانگان در راهاند» پرسشی جدی و عملی دربارهٔ آمادگی تمدن بشری مطرح میکند. اگر فرضیهی آوی لوب درست و اطلس واقعاً فناوری بیگانه با نیتی نامشخص بود، واکنش جهان چه میبود؟
برای یافتن پاسخ، کافی است به تجربهی اخیر بشریت در مواجهه با شیوع جهانی کرونا نگاه کنیم. این قیاس، نگرانکننده اما روشنگر است. بحران کووید-۱۹ رویدادی غیرمنتظره و خارج از روال عادی بود، اما نه آنقدرها دور از ذهن، درست مانند تماس فرازمینی. علیرغم هشدارهای متعدد متخصصان اپیدمیولوژی در سالهای پیش از پاندمی، بسیاری از حکومتها در آغاز با بیبرنامگی، انفعال و دستپاچگی واکنش نشان دادند.
شکست در هماهنگی بینالمللی

در آغاز شاهد ناهماهنگی رویهها بودیم. درحالی که یک کشور مرزهایش را میبست، دیگری به پروازهای بینالمللی ادامه میداد. رقابت بر سر منابع اولیه مانند ماسک و مواد ضدعفونی و واکسن، جایگزین همکاری جهانی شد. سودجویان جیبهای خود را با بهرهبرداری از آشفتگی عمومی پر کردند و کوه شایعهها، جویبار نحیف اطلاعات علمی قابلاعتنا را خفه کرد. آن روز را فراموش نمیکنم که طفلک مادرم سراسیمه در خانه را زد و اصرار کرد که پزشکی در اینترنت میگوید باید با باد داغ سشوار سوراخهای دماغمان را ضدعفونی کنیم. زبانم مو درآورد تا راضی شد که از این «راهحل عملی و علمی و آسان» دست بکشد.
این انشقاق نشان داد که در صورت وقوع بحرانی کیهانی، مانند اعلام وجود بیگانگان، احتمالاً به جای تشکیل جبههی متحد انسانی، شاهد جنگ اطلاعاتی و سیاسی بر سر «نحوهی پاسخگویی» خواهیم بود، همانطور که بسیاری از داستانهای علمیتخیلی پیشگویی میکنند.
ناتوانی در مدیریت اطلاعات

اگر فضاییها سربرسند، دولتها درست مثل دوران کرونا در مدیریت موج اطلاعات و ضداطلاعات غرق خواهد شد. سؤمدیریت همین حالا هم منجر به ازدسترفتن اعتماد عمومی به نهادهای علمی شده است. در سناریوی فرازمینی، این ناتوانی فاجعهبار خواهد بود: هر حقیقت منتشر شده با موج عظیمی از تئوریهای توطئه و هراس و ظن عمومی روبهرو خواهد شد.
در سطح اجتماعی نیز، تجربهی پاندمی فاجعهبار بود. درحالی که علم به دنبال پاسخ بود، شاهد بودیم که چگونه واکنشهای هیجانی، انکار گسترده، انتشار تئوریهای توطئه و سؤظن عمومی به علم، مدیریت بحران را مختل کرد. در سراسر جهان مردم به جای همکاری، به تقسیمبندیهای سیاسی، فرهنگی و علمی روی آوردند یا کل قضیه را نادیده گرفتند. در اوج دوران قرنطینه در اروپا که من شاهدش بودم، پلیس روزانه درحال کشف و لغو میهمانیهای شبانهی پرجمعیت و قطع سفرهای تفریحی بود. جوانان در کشورهای نیازمند به درآمد گردشگری که مرزهای خود را نبسته بودند، بیتوجه به خطری که اقلاً همنوعان ضعیفترشان را تهدید میکرد، سرگرم شادنوشی و پایکوبی بودند. این بیثباتی سبکسرانهی اجتماعی در مواجهه با ویروسی نسبتاً ساده اما مرگبار، الگویی هشداردهنده برای «رویارویی بزرگ» است.
جستوجوی هوش فرازمینی هم وضعیت مشابهی دارد. با اینکه نهادهایی مانند ستی (SETI) بر لزوم تدوین «پروتکلهای پساکشف» تأکید میکنند، اما این رویهها فاقد ضمانت اجرایی بینالمللی هستند و دولتها درنهایت براساس منافع ملی خود عمل خواهند کرد. بحران پاندمی به ما آموخت که درصورت وقوع این پدیده نیز احتمالاً دوباره شاهد تکرار همان آشفتگی، انشقاق و ناهماهنگیهای جهانی خواهیم بود. اینجاست که شوخی تیتر مقاله به نگرانی جدی تبدیل میشود: فرای واکنشهای بیفکرانهی عمومی، ما به برنامهریزی واحد و جهانی نیاز داریم.
آرزوی دیرین: بازنگری جایگاه ما در کیهان

اما چرا ما انسانها اینقدر مشتاق این «رویارویی بزرگ» هستیم؟ علاقهی ما به بیگانگان دلایل روانشناختی و فلسفی عمیقی دارد. جستوجو برای حیات فرازمینی نوعی آینه است برای بازتعریف جایگاه ما در کیهان. اگر حیات دیگری وجود داشته باشد، به این معنی است که زندگی، تصادفی بسیار نادر نیست و به ما امید میدهد که شاید رازهای بقا، تکامل و شاید سفرهای میانستارهای را از دیگران بیاموزیم.
این کنجکاوی ریشه در تاریخ دارد؛ از رؤیاپردازیهای قرن نوزدهمی دربارهی وجود «کانالهای مریخ» که به اشتباه مشاهده و به تمدنها نسبت داده شد، تا یافتههای غیرقطعی مأموریتهای وایکینگ در دههی پنجاه خورشیدی. هرگاه دانش محدود ما نتوانسته است پدیدهای را کاملاً تبیین کند، تخیل ما سریعاً جای خالی دانستهها را با هوش بیگانه پر کرده است. این نوعی مکانیزم دفاعی در برابر جهل است.
از منظر فلسفی، کشف حیات فرازمینی، بزرگترین شوک فرهنگی و دگرگونی بنیادین تاریخ را به همراه خواهد داشت. دیگر انسان نقطهی اوج تکامل و اشرف مخلوقات نیست. دیگر تنها نیستیم. این تغییر بنیادین در دیدگاه، مرزهای اعتقادی، مذهبی و علمی ما را دگرگون خواهد کرد. علاقهی ما به ظهور آدم فضاییها درواقع تلاشی برای پاسخ به بزرگترین پرسشهای هستیشناسانه است: از کجا آمدهایم و به کجا میرویم؟ این پرسشهای (فعلاً) بیپاسخ مانده است که هر بار با ظهور جرمی عجیب مثل ۳-آی/اطلس، دوباره بر سر زبانها میافتد و ما را وادار میکند به آسمان بنگریم. ما ناخودآگاه میدانیم که کشف بیگانگان، بزرگترین ماجراجویی بشر خواهد بود.
نگاهی فراتر از کلیشهها

این شیفتگی به موجودات فضایی، ما را در دام کلیشههای ژانر علمیتخیلی گرفتار کرده است. ما با داستانهایمان عادت کردهایم که رویارویی کیهانی به خوبی و خوشی سربگیرد. فضاییها از راه میرسند و صاف جلوی کاخ سفید فرود میآیند. مسلماً اول از همه بیسبال یاد میگیرند و هاتداگ به نیش میکشند. انسانها ممکن است بجنگند اما درنهایت برنده میشوند. هدف فضاییها همیشه «منابع زمین» است، گویی میلیونها سال نوری سفر کردهاند تا چهار تا سنگ و فلز را از سیارهای پرجمعیت بیرون بکشند، درحالیکه در هر کمربند سیارکیِ خالی از سکنه، منابعی نامحدود و دردسترستر وجود دارد. یا نه، خود انسانها منبع مورد نیاز هستند و بردهی فضاییها میشوند، چون موجوداتی که علمشان برای سفر بینستارهای کافی بوده است، هنوز از رباتیک و ماشینهای هوشمند و دستگاههای خودکار چیزی سردرنمیآورند و فقط عضلههای انسانها کارشان را راه میاندازد.
هدف این روایتهای شیرینی که به شخصه عمر گرانمایه را صرف خواندن و تماشایشان کردهام، نه آمادگی برای رویارویی واقعی، بلکه چشماندازی تازه برای تحلیل جامعهی انسانی در ابعاد گوناگون است. از این رو نویسندگانشان دلیلی جز باورپذیری ندارند که عمق احتمالی واقعیت را جدی بگیرند، هرچند در بسیاری از موارد از کلیشهها دوری گزیدهاند و موفق شدهاند پاسخهای جالب و عمیق و مهمی برای این پرسشها بیابند. رجوع به داستانهایمان لزوماً اشتباه نیست، اما نباید به آنها مانند دستورالعمل حاضر و آماده بنگریم.
احتمالاً اولین تماس ما، فراتر از سفینهی مادر غولپیکری در آسمان نیویورک، سیگنالی نامفهوم یا جرمی با معماری نامتعارف مانند همان اطلس خواهد بود. ممکن است ماهیت موجودات بیگانه بهقدری با زیستشناسی، فیزیک و منطق ما بیگانه باشد که حتی بازشناختنشان بهعنوان موجودات هوشمند ممکن نیست، چه برسد به فهم هدف یا نیت آنها. شاید هوش مصنوعی خودتکثیری باشند که صرفاً برای هدف مکانیکی سادهای برنامهریزی شدهاند، یا تمدنی که هزاران سال پیش از بین رفته و تنها کاوشگری خودکار برای ما فرستاده است.
ترسناکترین جنبهی واقعیت احتمالی، نه نیت خصمانه، بلکه عدم درک متقابل و ناچیز بودن عمق ذهن ما در برابر ابعاد پدیده است. در ژانر علمیتخیلی کلاسیک، فضاییها اول از همه یاد میگیرند انگلیسی صحبت کنند؛ اما واقعیت این است که مواجهه با چنین موجودی پیش از هر چیزی، بحرانی هویتی و وجودی به بار خواهد آورد و تماس، بسا ناممکن خواهد بود. تمرین آموزشی آوی لوب، تنها گامی نخست بود.
پایان تمرین و آغاز آمادگی واقعی

۳-آی/اطلس دنبالهداری طبیعی بود که با فرضیهای جنجالی همراه شد، اما رسالت خود را به خوبی انجام داد: این ماجرا، تمرینی برای ذهن ما بود که بپذیریم شاید دیر یا زود، اطلسی واقعی با منشأ مصنوعی و هوشمند سر برسد و ما هنوز زیر دوش ایستاده باشیم.
ما انسانها دیگر نمیتوانیم با این توهم زندگی کنیم: هر چیزی که در فضا میبینیم، صرفاً یک تکه سنگ است. اصلاً گیرم که باشد. هر نوع پدیدهی غیرمنتظره نیازمند برنامهریزی واحد و جهانی برای مدیریت اخبار، جلوگیری از آشوبهای اجتماعی و حفظ وحدت علمی و سیاسی است، که نداریم ابداً، نداریم.
بحران کووید-۱۹ هشدار کوچکی بود که نشان داد تمدن ما در مواجهه با ناشناختههای جهانی چقدر شکننده و ناهماهنگ است. پیش از آن، من حقیقتاً باور داشتم که برنامههای واکنشی هدفمند و دقیقی برای رویارویی با بیماریهای جهانگیر از سالها پیش در کشوی رؤسای جمهور و نخستوزیران کشورهای پیشرفته خاک میخورَد و اقدامشان پس از اتفاق، سریع و منسجم و منطقی خواهد بود. خوشخیالی من در مواجهه با واقعیت چنان نابود شد که دیگر کمر راست نخواهد کرد. حالا مطمئنم حتی برنامهی بهتری برای مواجهه با ویروس کشندهی بعدی نداریم که از تجربهی قبلی درس گرفته باشد، آدم فضایی پیشکش.
این شکست در آمادگی، باید ما را به سمتی سوق دهد که از این پس، در تمام سطوح علمی، سیاسی و فرهنگی، به جای انکار احتمالات دور، با آغوش باز به استقبال «تمرین آموزشی» آوی لوب برویم. تنها با آمادگی و هماهنگی سراسری است که میتوانیم امیدوار باشیم در مواجهه با رخدادهای جهانشمول تاریخ، کمتر دستپاچه و احمقانه رفتار کنیم.
- منابع:
- خبرگزاری dpa
- مصاحبه با Davide Farnocchia از NASA JPL
- گزارش رصدخانهی بینالمللی جمینی
پیش از یادگیری خواندن و نوشتن، جنگ ستارگان را در سینما تماشا کرد و نیمقرن بعد هنوز در دریای ژانر غوطهور است. قسمت اعظم عمر خود را در آلمان گذرانده و پیشینه خبرنگاری به او آموخته است که در پس پرده گمانهها، در پی کشف چهره حقیقت باشد.