از کودکی که شیفتهی دنیای ادبیات گمانهزن شد، دوست داشت بخواند و بنویسد، بلکه یک روز پای داستانهای به صحنهی تئاتر و صفحهی سینما کشیده شود؛ هر بار که بپرسی، میگوید «دارم مینویسم»، اما تاکنون کسی اثری از نوشتههایش ندیده. درعوض، شبوروز درحال سفیدکردنِ ریش و کچلکردن سرش با ویرایشِ کتابهای دیگران است؛ ده سال است که ویراستار است و دیگر امیدی به زندگی ندارد و اکنون که بالاخره پس از چهارده سال مطالعهی زبان انگلیسی، درحال سپریکردن ترمِ آخرِ کارشناسیِ ارشدش در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی است، تلاش میکند با تحقیقی مؤثر و گسترده در حوزهی ادبیات گمانهزن، آن را به زمرهی ادبیات «جدی» اضافه کند و علاقهای در دلِ محققان پیشکسوت و برجستهی عالمِ ادبیات بکارد؛ و البته که روزی تاوان این بلندپروازیاش را خواهد پرداخت.